قهرمان ميرزا عين السلطنه
733
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بخواهم بكنم مانع مىشوند . جهت ابدا معلوم نيست و تا حال نفهميدهام . شب شاهزاده والى ، معتضد السلطنه ، فخر الملك اينجا بودند . در باغ نشستيم . صحبتهاى فخر الملك و معتضد السلطنه تماشا داشت . من هم در گوشهاى نشسته سياحت مىكردم و مصدق بودم . تعريف شاه از عمارت معتضد السلطنه امروز شاه باغ امين الملك مهمان بود . از آنجا كارخانهء بلورسازى ، بعد بدون اطلاع و خبر خانهء معتضد السلطنه تماشاى بنائى رفته بود . تمجيدات از عمارت معتضد كرده بود . بنا و عملهجات را انعام مرحمت كرده بودند . معتضد السلطنه وجدى داشت كه ناتمامى عمارت به اين ملاحظهء شاه تمام خواهد شد . منجمله از تمجيدات اين بود كه از قلهء البرز هم عمارت تو پيدا خواهد بود . معتضد السلطنه مىگفت تمام مواجب و مرسوم و دو هزار تومان خلعت بهاى آذربايجان خود را نقدا دو روز است گرفتهام و هيچ كس را گمان ندارم به اين نقدى شش هزار تومان مرسومات خود را گرفته باشد . حيلههاى معتضد السلطنه حقيقت راست گفت . مخاطب فخر الملك بود . مىگفت هزار و نهصد تومان از روزى كه آمدهام از كارهائى كه جهت بعضى محترمين شيراز صورت دادهام مداخل كردهام . مثلا يك ملك براى شخصى از خالصه جات فارس خريدم براى شاه هزار تومان داده است ، ليكن پانصد تومان دادم . فخر الملك گفت پسفردا از روى فرمان مطالبهء پانصد ديگر را خواهد كرد . جواب داد خير فرمان را طورى نوشتهام كه يك هزار و پانصد تومان خواهم نوشت و پانصد تومان ديگر را « دبه » بيرون آورده خواهم گرفت . فخر الملك گفت بسيار خوب فكرى كردى . براى شاه هم فرقى نمىكند ، به پول خودش رسيده شما هم زرنگى كرده يك هزار تومان علاوه بردهايد . مجددا تصريح كرد كه اين قسم نوشتهام و جائى باقى گذاشتهام كه پس از صحه و دفترى فرمان يك هزار را جلوى پانصد تومان نوشته يك هزار و پانصد تومان خوانده مىشود . فخر الملك گفت من هم چندين كار دارم اگر صورت بگيرد مداخل خوبى خواهم كرد كه در عوض فوج شاهرود و بسطام فوج افشار بكشلوى قزوين كه ادارهء آجودانباشى كل بود گرفته . آجودانباشى هم چندين عريضه داده لباس نظام را بيرون آورده استعفا كرده كه اين فوج ارثى من است ، چرا به ديگرى دادهايد ؟ شاه هم عاجز است و خوش ندارد كارى به كسى بدهد كه اسباب گفتگو [ بشود ] و دو روزى زحمت فراهم بيايد . دور نيست به اين كارهاى آجودانباشى واهمه كرده مجددا فوج را بدهد . مردم ياد گرفته و عادت كردهاند . هركس كارى دارد بگيرند به اين لوطىبازيها برمىگردانند و سر غالب مردم بىكلاه است . مناصب دولتى هم جزو متروكات و اموال ميت محسوب مىشود . از بس از اول خودشان عادت دادند و حرفى نزدند مردم مولع شده و فهميدهاند .